قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3182

تاريخ الفي ( فارسى )

يك طرف لشكرش و اموال و اسبابش حاضر بود ، و از طرف ديگر حرم‌هاى او تمام بنابر فرمودهء او مرتب شده دربرابر وى ايستادند . و چون نظر او براين دو طرف افتاد كه اموال و حرم‌هاى او بودند ، بنياد گريه كرد و گفت « سبحان اللّه ! اين‌همه سپاه و غلام و خدمتكار و زن و فرزند و اموال كه من دارم هيچ‌كدام را قدرت آن نيست كه در اجل من تأخير توانند كرد يا يك ذرّه از مرض من كم توانند بعد از آن فرمود كه اموال و اسباب او را بر مردم قسمت كرده ، هركسى را فراخور حال او نصيبى ارزانى داشت . و او را يك پسر كوچك بود . و او را با مادرش به آقسنقر [ دوّم ] احمد يلى ، كه والى مراغه بود ، سپرد و گفت « من مىدانم كه سپاه من اطاعت اين طفل نخواهند كرد ، بنابراين ، او را پيش تو امانت مىسپارم كه او را به ولايت خود برده نگه‌دارى و خاطرجويى او را به نحوى كه مىدانى مىكرده باشى . » و بعد از فوت او آقسنقر ، پسر او را با مادرش و بعضى از حرم‌هاى سلطان محمّد برداشته به مراغه رفت . و ميانهء امرا مخالفت پيدا شد ؛ چرا كه بعضى مىگفتند كه جانشين او بايد برادرش ، ملكشاه [ بن محمود ] ، باشد ، و اكثر امرا سليمانشاه را مىخواستند و بعضى ارسلان را كه با ايلدگز بود . و هنوز مخالفت در ميان امرا باقى بود كه ملكشاه از خوزستان به‌اتّفاق شمله تركمان برخاسته به اصفهان آمد و شحنهء اصفهان ، ابن خجندى ، شهر را به او تسليم نمود و زر بسيار از براى او رسانيد . ملكشاه كس به همدان فرستاده سپاه و امراى سلطان محمّد را به بيعت طلبيد . و امّا چون ميانهء ايشان مخالفت بود و اكثر ايشان خواهان سليمانشاه بودند ، هيچ‌كدام به متابعت او درنيامدند . « 1 » و در اين سال دجلهء بغداد آن‌مقدار زيادتى كرد و اكثر عمارات آن شهر آن‌چنان خراب ساخت كه بعد از كمى آب ، مردم خانه‌هاى خود را نمىشناختند و به تخمين و ظنّ حدود منازل خود را پيدا كرده شروع در عمارت كردند . و در اين سال امير محمّد ، صاحب قهستان ، يكى از امراى خود را كه قيبا نام داشت با لشكرى فراوان ميانهء اسماعيليه فرستاد كه خراج مقرّرى از ايشان تحصيل نموده جهت او

--> ( 1 ) . هريك از اين نامزدان سلطنت ويژگى خاص خودشان را داشتند . ملكشاه بن محمود كه محمّد اخيرا فارس را به او اعطا كرده بود و وى قسمتى از اين ولايت را با شكست دادن شمله به دست آورده بود ، در سال 555 ه . ق . در اصفهان درگذشت . اكثريت امرا ، از جمله اينانج سنقر ، امير قدرتمندى ، به‌دليل ارشديت سليمانشاه و قبول خاطر خليفه از وى ، به سلطنت وى تمايل داشتند . به‌خاطر همين است كه وى از اسارت در موصل خلاصى مىيابد ( - وقايع سال بعد در اين كتاب ) ، و در همدان مستقر مىگردد و تنها چند ماهى بر سرير قدرت مىماند . وى در اين مدّت از ترس ايلدگز ، ارسلان ( ديگر نامزد امرا براى سلطنت ) را به حكومت ارّان مىگمارد و او را نامزد جانشينى خود مىنمايد . - تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 175 .